فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

302

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

شديد بود و از طرف ديگر شاه ايران كه از هنگام حضور در قزوين مذاكرات صلح را با عثمانيها آغاز كرده بود به كار خود ادامه مىداد و حتى چاووش را كه از آغاز در اين مذاكرات نمايندهء دولت عثمانى بود و در همين جنگ او را بين اسرا يافته به اردبيل به حضور شاه فرستاده بودند بگرمى مورد ملاطفت قرار داد و با احترام به بصره فرستاد . اولين نتيجهء اين حسن رفتار آتش‌بس موقت بين طرفين مخاصمه بود و بر اثر آن با چند بار آمد و رفت چاووش بين دو سپاه ، دو ملت از در آشتى درآمدند ، چنان كه نه تنها بلافاصله همهء دشمنيها پايان يافت بلكه شاه ايران براى سپاه عثمانى كه در فاصلهء يك روز راه از تبريز متوقف بود مقادير معتنابهى آذوقه فرستاد . چنين بود پايان جنگى كه عثمانيها مقدمات زيادى براى آن تدارك ديده بودند و نتايج بزرگ از آن انتظار داشتند زيرا تا آن زمان نيرويى بدين عظمت از طريق ارمنستان و آذربايجان به ايران گسيل نكرده بودند . اما شاه ايران كه جز به سرگرم كردن و خسته كردن و انهدام سپاهيان دشمن نمىانديشيد و چون سپاه خودش نيز در معرض انهدام جدى بود جز دفع الوقت چاره‌اى نداشت ، در نقشه‌هايش توفيق يافت . زيرا گذشته از آنكه همهء پيروزيهائى را كه از بخت مساعد در طول چند سال بدست آورده بود حفظ مىكرد معتقد بود كه با بازستاندن سرزمينهائى كه پدرش محمد خدابنده از دست داده بود و ايستادگى در برابر دشمنى نيرومند با سپاهى اندك ، شهرت و اعتبار خويش را تثبيت كرده است . اما سبب اين‌كه بناگزير همهء كوشش خود را مصروف صلح با عثمانى كرد آن بود كه مىدانست مردم كشورش سخت از وى متنفرند و اقوى دليل بر اين تنفر آنكه با پيش آمدن يك جنگ خارجى درصدد قيام عليه وى برآمده بودند . از طرف ديگر چغال اوغلى پاشا با آنكه سپاهى بسيار نيرومند در اختيار داشت و نه تنها مىتوانست آذربايجان را خراب كند بلكه تاراج اردبيل و سلطانيه و قزوين نيز برايش مقدور بود چنان كه گفتيم به صلح تن در داد . دربارهء علل و جهاتى كه سردار ترك را به مصالحه وادار